ما و روزگار ما

یادم نیست این شعر را کجا خواندم ولی
خیلی مناسب وضع و حال ما بود بخصوص
در این زمان که رایحه ی خوش سازش و آشتی می آید
و فرصت طلبان نام خویش را اصلاح طلبان نهاده اند .
--
--
آنکه در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحل های دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین، ما بی شرف ها مانده ایم

--

--

بد نیست کمی تاریخ بخوانیم

دو سوال دارم :
1- به نظر شما این سخنان متعلق به چه کسی است ؟
2-چه کسی این سخنان را مکتوب کرده و در قالب
چندین جلد منتشر نموده است ؟
.
سپاه باید پشت مردم باشد
اصل مردمند
ارتش هم باید پشت مردم باشد
ارتش وسپاه باید بگویند: جانم فدای مردم
اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است
اصل مردمند
رهبر هم جانش فدای مردم است
ما همه برای مردمیم
سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند
پشتیبان مردم باشد
اگر بگوید جانم فدای رهبر که این می‌شود همان زمان شاه
پس مردم برای چی انقلاب کردند؟

پاسخ :
1- امام خمینی، صحیفه نور، جلد سوم پاراگراف 132
2- امام خامنه ایی
.
.
.

اصلي از قانون اساسي

بد نيست آقايان يكبار ديگر قانون اساسي مترقي !!!؟؟؟ را بخوانند :
اصل ۴۰ :
هیچ‌کس نمی‌تواند اعمال حق خویش را
وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.
شرح و تفسير آن با شما .

ما اعقاب خميني هستيم


جناب آقای خامنه ای ، ولی فقیه مطلق کائنات ، جانداران و بی جانان
خود گرد آورنده سخنان آقای خمینی نیز می باشد .
ایشان تمام سخنان و گفتارهای او را در مجموعه ای تحت عنوان
ْ صحیفه نور ْ جمع آوری و منتشر ساخته است .
جالب است ،
در جلد ششم ص ۳۲ این مطلب از قول خمینی نقل گردیده است :

در حقوق بشر ،
این است که هر ملتی باید برای خودش سرنوشت خودش را
تعیین کند . یعنی الان خودمان باید سرنوشت خودمان را تعیین کنیم .
ما حق نداریم سرنوشت اعقابمان را تعیین کنیم .
اعقاب ما بعداْ می آیند ،
خودشان سرنوشتی دارند ، به دست خودشان
باید باشد نه به دست من و شما .

آیا وقت آن نرسیده است که نسل های بعدی و
اعقاب آقای خمینی خودشان تصمیم بگیرند ؟

دو سوال از امام جديد ، خامنه ايي

وقتي متن تسليت امام خامنه ايي را خواندم بوي تفرعن و
كينه و خود را نماينده خدا فرض كردن كاملا" هويدا بود .
بخشي از تسليت امام خامنه ايي براي درگذشت منتظري را بخوانيم :
اواخر دوران حيات مبارك امام راحل امتحاني دشوار و خطير، پيش آمد
كه از خداوند متعال مي‌خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خويش بپوشاند
و ابتلائات دنيوي را كفاره آن قرار دهد .
امام خامنه ايي دو سوال دارم :
1- اگر ايشان در امتحان دشوار و خطير قبول ميشد
جنابعالي الان چه كاره بوديد ؟
2- مردم ايران كه سي سال است شب و روزشان در
ابتلائات دنيوي كه پديد آورندگانشان
امام خميني ، تو و اين حاكومتيان فاسد است ، گذشته ،
كفاره كدام گناهشان را مي دهند ؟
منتظري كفاره نپذيرفتن عطسه بز را داد و نماينده خدا بر روي زمين
او را تنبيه كرد . ايرانيان كفاره چه چيز را بايد بدهند ؟
امتحان انقلاب كردن را ؟

من هم بشری هستم مثل شما

از یکی از ایمیلهای رسیده :
اگر فکر می کنید اینها دارند قسم میخورند
در اشتباهید...
اگر فکر میکنید که تسبیح یکی از اینها پاره شده
و دیگران در پیدا کردن دانه ها کمک میکنند
دراشتباهید...
اگر فکر میکنید اینها برای امام حسین گریه و زاری میکنند
باز هم در اشتباهید... هر چه فکر می کنید
باز هم در اشتباهید ...
نمیدانم اسمش را احترام میگذارید، چاپلوسي و تملّق و یا هرچیز دیگر .
ولی اینها بسیجی اند و دارند مسیری را که رهبرشان
تا محل ایراد سخنرانی پیموده را میبوسند ...
اینکار یعنی هم تراز کردن یک انسان عادی با خداوند...
اینکار یعنی بت پرستی مدرن ...
فکر کنم این محمد ، پیامبر اسلام بود که گفت :
"انا بشر مثلکم" ( من هم مثل شما انسانم )








همه با هم 13 ابان


من یک گوسفندم

امروز با نه شاید دیروز ، فهمیدم
من یک گوسفندی بیش نیستم .
خیلی ذوق زده شدم .
می خواهم از امروز بع بع کردن را تمرین کنم تا بتوانم به بهترین شکل
و صدا بع بع کنم .
بع بع بع بع ...
بع بع بع بع ...
کمی سخت است ولی طبق شعار انتخاباتی آقای احمدی نژاد
ما یعنی من می توانم
اما چطور به این کشف نائل شدم که من یک گوسفندم
بسیار اتفاقی و ساده .
شما هم اگر این بخش از سخنان آقای خامنه ایی با نخبگان را که در
روز گذشته بیان فرموده اند را بخوانید به گوسفند بودن من شک نمی کنید

ایشان انصاف در انتقاد را ضروري دانستند و افزودند :
البته اگر صدا و سيما مي توانست
واقعيات و پيشرفتهاي کشور را بطور کامل ،
بدرستي و با هنرمندي منعکس کند،
اميد نسل جوان به آينده و خشنودي و سرافرازي مردم ،
به مراتب بيش از وضع فعلي بود
اما بهرحال در انتقاد ازهر مسئله و دستگاهي بايد انصاف را
هم در نظر گرفت .

آری ؛ درست فکر کرده اید فقط یک گوسفند واقعیات و پیشرفتهای
کشور را و سرافرازی و امید به آینده را
حتی بطور ناقص و معمولی نه هنری هم نمی بیند و درک نمیکند .
فقط گوسفندی مثل من .
البته من برای ندیدنم یک دلیل کوچک هم دارم ،
اگرچه توجیهی بر گوسفند نبودن من نیست ولی بگذارید اعتراف کنم
من گوسفند ،
از غم نان و معیشت و مسکن و قسط
قبل از طلوع آفتاب بیرون می زنم ،
و بعد ازغروب به خانه بر میگردم ،
حتی خورشید عالم تاب را هم نمی بینم .
اما خب باید سعی می کردم تلویزیون ببینم .
تصور کنید اگر تلویزیون هم نبینم
چگونه میتوانم به این واقعیات ساده و غیرهنری
که از صدا و سیما پخش میشود پی ببرم ؟

پس به گوسفند بودن من شک نکنید
من یک گوسفندم
بع بع بع بع بع
بع بع بع بع بع

اجراي سرود يار دبستاني توسط يك آمريكايي







ضحاك مار به دوش


اولين باروقتي كودك بودم داستان ضحاك مار به دوش را شنيدم .
انساني كه شانه هايش را شيطان بوسيده بود و بر جاي آن بوسه ها ،

مارهايي روييده بود . و ضحاك براي تغذيه مارهاي روي شانه اش
نياز به مغز سر جوانان داشت .
در همان زمان سخت تحت تاثير قرار گرفتم و درذهن خود

داثم ضحاك را تصور مي كردم .
اما اگر بخواهم حثبقت را بگويم تا همين چند ماه اخير معناي حقيقي و

راستين اين داستان را درنيافته بودم و اينقدر ملموس درك نكرده بودم .
در دوراني زندگي مي كنم كه انساني ضحاك گونه براي حفظ موقعيت خود

نياز به ريختن خون جوانان پيدا كرد .
براي چند صباحيي بيشتر ماندن در قدرت دستان خود را به خون جوانان پاك ،

آلوده ساخت و به مارهاي قدرت خود خون داد تا بتوانند دوام آورند .
گاهي فكر ميكنم فردوسي چه انسان بزرگي بوده كه چنين تمثيل شگفتي را

در بيش از هزار سال پيش براي نسل هاي بعد از خود ساخت و چه زيبا
ضحاك هاي زمان را رسوا ساخت .