الپر و همسرش را آزاد کنید








________________________________
ما وبلاگ نویسان ایران خواهان آزادی هر چه
سریعتر الپر و همسر ایشان خانم فاطمه ستوده هستیم

در دانشگاهها را گل بگیریم

خامنه ایی :
آموزش علوم انسانی در دانشگاهها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد .

جناب آقای خامنه ایی من هم با شما موافقم که از بابت ایجاد شکاکیت و تردید در
مبانی دینی ؛ در دانشکده ها علوم انسانی را باید گل گرفت
و رشته های علوم انسانی را هم تخته کنیم
اما با سایر رشته های دیگر دانشگاهی چه خواهید کرد ؟
با رشته پزشکی و داروسازی و شیمی که تمام کتب و رساله های پوچ
علمای اسلامیتان را به زیر می کشد و کتب مسخره ایی مثل مفاتیح الجنان با آن
دعاهای چشم درد و گوش درد و قولنج و ... را به آشغال دانی می اندازد
چه خواهید کرد ؟
با رشته های مرتبط با کامپیوتر و فن آوری اطلاعات که اقیانوسی از
اطلاعات موجود دراینترنت را برایمان آشکار میسازد و دسترنج و
حاصل زحمات کسانی که مدارک ، خاطرات ؛ دانسته ها و دانششان را
در مورد اسلام واقعی ؛ برای استفاده سایرین در آن قرار میدهند
چه خواهید کرد ؟
با رشته زیست شناسی که خرافات کتابهای دینی شما را در مورد
فلسفه و نحوه بوجود آمدن حیوانات و اشیاء و جهان به مسخره می گیرد
چه خواهید کرد ؟
با رشته تاریخ که بی رحمانه آن بخش هایی از تاریخ اسلامتان
را در بسط شرعیت و شیعه با ضرب شمشیر و کشتارشرح می دهد ؛
چه می کنید ؟
با سایر رشته ها که هر یک به پشتوانه علمی خویش دنیایی ازآگاهی
که هر یک برای اسلام تو و شرکایت خطر ایجاد می کند
چه می خواهید بکنید ؟
دیگر آن دوران که اسلام برای مردم فقط از آداب خلا و
خون حیض سخن بگویید گذشت ؛
سی سال عملکرد تجربی حکومت دینی تئوری های بیش از
هزار و چهارصد ساله را هم آزمود و در بوته آزمایش قرار داد .
دیگر کافی است اینک وقت بحث و نقد آن چیزهایی است که اسلام به عنوان
دین برتر در مورد آنها تئوری صادر فرموده است .
شما با دانش مخالفید و دانستن و هر آنچه بارگاه ملکوتی که خود و
عده ایی از خدا بیخبر چاپلوس برایتان ساخته اند را به لرزه بیاندازد .
و از تابیدن نور حقیقت و دانش می ترسید .
شما خود را عین اسلام می دانید .
آنگونه که فرعون هم خود را خدا می پنداشت .

ولایت مطلقه فقیه



اشنایی با ولایت مطلقه فقیه

پاسخها بر اساس استفتائات از دفتر حضرت ایت ا.. مصباح یزدی تنظیم شده است...

س: ایا ولایت فقیه مستقیما توسط مردم انتخاب می شود؟
ج: بدلیل اینکه عقل مردم قاصر از پی بردن به فقیه افقه ، اعدل، اعلم و اتقی می باشد، ولی فقیه بصورت غیر مستقیم و از طریق مجتهدین تایید شده از طرف شورای نگهبان انتخاب می شود و لذا بصورت انتخاب غیر مستقیم مردم می باشد.
البته اینها همه ظواهر امراست و الا انتخاب مستقیما توسط خداوند تبارک و تعالی انجام می شود و اوست که دلهای مجتهدین مجلس خبرگان را بسوی ولی فقیه می گرداند.
س: ایا ولایت فقیه محدودیت زمانی دارد (مثلا چهار یا پنج سال) یا مادام العمر است؟
ج: بدلیل اینکه ولی فقیه نایب امام معصوم ومنتخب و منصوب از طرف خداوند تبارک و تعالی است ، نامحدود و مادام العمر است.
س: آیا ولی فقیه در مقابل سایرین پاسخگوست؟
ج: خیر ، ایشان فقط در مقابل خداوند تبارک و تعالی پاسخگوست و در مقابل سایر افراد غیر پاسخگوست.
س:ایا ولی فقیه برای مردم عادی نقد شدنی است؟
ج:خیر همانگونه که عنوان شد عقل مردم عادی قاصر ازورود به این مسائل است و اساسا مردم عادی حق ورود به سیاست را به این معنا ندارند.

س:ایا ولی فقیه از طرف سایر فقها نقد شدنی است؟
ج: خیر ، سایر فقها حق دخالت در حکومت را از حیث اینکه فقیه هستند ندارند و از این لحاظ فرقی با مردم عادی ندارند ،لذا موضع سایر فقها و حتی مراجع نیز اطاعت است و ولی فقیه برای فقها نیزمثل سایرمردم غیر قابل نقد است.

س:ایا اعضا مجلس خبرگان رهبری یا رئیس ان میتوانند از رهبری سئوال نمایند؟
ج: مجلس خبرگان رهبری مجرای تجلی و ظهور مقام عظمای ولایت است ولی در ادامه کارهر گونه نظارت به هر صورت باطل است و حتی نوشتن نامه به ایشان حرمت شکنی محسوب می شود چون همانگونه که گفته شد از ایشان نباید در مورد اعمالشان سئوال کرد.
نمونه این حرمت شکنی نامه اخیر اقای رفسنجانی (رئیس مجلس خبرگان رهبری) به مقام معظم رهبری بود ، که شاهد بی پاسخ گذاشتن نامه از طرف مقام ولایت بوده ایم که خود بهترین جواب است.
س: اختیارات مقام عظمای ولایت محدود است یا نامحدود
ج: مقام عظمای ولایت دارای اختیارات نامحدود است و می توانند درزمانی که لازم می بینند حتی واجبات شرعی مثل حج را نیزبرای مدت محدود تعطیل کنند تا چه رسد به تصمیمات جزئی تراز قبیل عزل و نصب مقامات و .....

س:ایا اختیارات مقام عظمای ولایت به مکان خاصی ( مثلا یک کشور خاص) محدود می شود؟
ج: خیر ، اختیارات مقام عظمای ولایت هیچ قید مکانی ندارد و ایشان ولی امر مسلمین جهان هستند.

س: آیا قانون اساسی قیدی برای اختیارات مقام ولایت محسوب می شود؟
توضیح اینکه دریافتیم که اختیارات مقام عظمای ولایت در قید مکان و زمان خاص نیست، حال در خصوص قوانین وضع شده از طرف بشر (مثل قانون اساسی) چطور؟
ج: خیرانچه در قانون اساسی در رابطه با اختیارات مقام عظمای ولایت امده صرفا نمونه و کف اختیارات است و نه سقف ان و همانگونه که از عنوان ولایت مطلقه مشخص است ، این ولایت مطلقه بوده و در هیچ قید قانونی نمی گنجد و الا مطلقه نبود.

س: با توجه به دستور و تاکید قران کریم مبنی بر بر مشورت ، ایا شورای فقها میتواند گزینه دیگری باشد؟
ج: خیر ، ولایت درادامه رسالت و امامت بوده و در هر زمان مجرای فیض و عنایت الهی واحد است و لذا شورای فقها باطل است.

س: موضع ما در مقابل اوامر ایشان چه باید باشد؟
ج: چون ایشان نایب امام زمان (عج) می باشند، موضع مردم عادی ما در قبال ولایت مطلقه، باید اطاعت مطلقه باشد و تفکر و سئوال در مورد عملکرد ایشان از وساوس شیطان است که باید به خداوند متعال پناه برد...

یاد بود فرهاد



شنبه ۹ شهریور ۱۳۸۱ فرهاد مهراد این بزرگ موسیقی پاپ ایران در گذشت .
بعضی ها گفتند او جمعه فوت کرده است .
نمی دانم ولی شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی وقت خوبی که می شد غزلی تازه بگی .
و او دور از وطن و در غربت غزل خداحافظی را گفت .
چگونه می شود از فرهاد گفت و دچار اندوه نشد .
اندوهی که با صدای او در دل ما جا گرفت و جاودانه شد.
در سالهای فعالیت هنری ، او ۱۲ ترانه خواند که اشعار نیمی از آنها توسط
شهیار قنبری و نیم دیگر سروده احمد شاملو سیاوش کسرائی و ایرج جنتی عطائی است
مضمون مشترک همه این ترانه ها برآشفتگی بر وضع موجود است
خستگی ، بیهودگی ، نا امیدی ، تلخی ، بی هویتی و دلواپسی و آینده ای تلخ و مبهم ،
همه محصول همان دوران هستند که فرهاد ما را به کینه و نفرت به آنها فرا می خواند .
روزا با هم دیگه فرقی ندارن بوی کهنگی می دن تمومشون ن ن ن .
اگرچه او کم کار کرد اما گزیده کار کرد و صدایش را به هر شعر موزونی ،ناموزون نکرد .
و این حرفی است که نمی توان برای هر کسی زد .
صدای فرهاد یکی از نمادهای شهر تهران بود .
فرهاد برای آنانی که او را دوست دارند نه فقط یک صدا که مجموعه ای است از تصاویر ذهنی
در کنار خاطراتی فراموش نشدنی از دورانی که خدا کند پس از ما هیچ ایرانی دیگری با آن مواجه نشود .
دهه نفرینی شصت که هنر کشی و هنرمند کشی یک ارزش بود .
وضعیتی که صدای او و بسیاریدیگر را در گلو حبس کرده بودند .
آری دورانی تلخ بود چون صدای فرهاد .
آیئنه میگه تو همونی که یروزمی خواستی خورشید و بادست بگیری
ولی امروز شهر شب خونت شده داری بی صدا تو قلبت می میری
و در انتها مرگ
جماعت من دیگه حوصله ندارم به خوب امید و از بد گله ندارم
گرچه از دیگرون فاصله ندارم کاری با کار این قافله ندارم
مرگی آرام در دیاری غریب و با آرزوی او و حسرت ما برای بازگشت پیکر او .
آیئنه می شکنه هزار تیکه میشه
ولی باز تو هر تیکش عکس منه
و در آخر ما مانده ایم که در هفته های خاکستری می گوییم
گفنتی ها کم نیست ...

هجرت از بلاگ اسکای

فعلا" تصمیم دارم این وبلاگ که قدیمی تر از آن وبلاگ در بلاگ اسکای بود را
بازسازی و دوباره در اینجا بنویسم امید که مرا از
نظرات خود بی نیاز ندانید

ابو مصعب زرقاوی هنوز زنده است


تا همین چند سال پیش وقتی تصاویر فیلمبرداری شده از ابومصعب زرقاوی را می دیدم
که یک انسان دست بسته را نشانده و بعد از ذکر کلماتی عربی و قرآنی می خواهد
سر او را مانند کله گوسفند ببرد نفس در سینه ام حبس می شد
و از ته دل می خواستم که ایکاش این نمایش دروغ باشد
مگر میشد آنهمه قساوت و شقاوت را دید و شوکه نشد ؟
انسانی با انسانی دیگر بر اساس کدام مدار و معیار چنین کند ؟
مگر میشد پذیرفت و باور کرد ؟
کدام تعصب پوشالی اینچنین نیروی مخوفی در او جمع کرده بود ؟
امروز اما در کشورم شاهد ظهور ابو مصعب زرقاوی هایی هستم که اگر چه مستقیما" کارد بر گلوی مردم نمی گذارند ، ولی با همان سبوعیت و سنگدلی و بی رحمی
هم وطنان خویش را لت و پار می کنند
ماشین های کوچک جانی که سنگدلانه و بی کوچکترین رحم و شفقتی برای نمی دانم
کدام هدف پوچ و شاید از سر ایمان و اعتقاد به کسی که خود را نماینده خدا بر زمین می داند
با مردم خویش چنین کردند و جوانان را به خاک و خون کشیدند
حتی در دوران جنگ با عراق با اسرای عراقی که می دانستید
تا آخرین گلوله شان مقاومت کرده اند و فرزندان این آب و خاک را شهید کردند نیز چنین نکردید
و با رافت با آنان برخورد کردید و آنوقت با انسانهایی که جز حقیقت خواهی
سلاحی دیگر در دست نداشتند چنین کردید ؟
دلم به درد می آید
هرچه بود زرقاوی با هم زبانان و هم وطنان خود اینطور رفتار نمی کرد
که این کوته فکران جانی با مردم خود چنین روا داشتند

مبارزه علنی با ایدز


اگر چه اینان طاعونند ٬
که در گرفتن ایدز حداقل کام دلی ٬ هم آغوشی ٬ بوسه ای
یا لذتی هرچند اندک نهفته است ٬
که در طاعون جز نیستی و نابودی وفلاکت چه می توان یافت ؟
این مقاله را که نگارنده آن دختری ۱۹ ساله که همینک در
اسارت جلادان است را بخوانید :



الهام افروتن


بیایید آشکارا با مردم در مورد ایدز سخن بگوییم و مبتلایان را از رنج آن نجات بخشیم . واضح و مبرهن است که ایدز یک بیماری خطرناک است که از میمونی که شبیه انسان است به بشرعادی منتقل شده و مردم تا قبل از شیوع این ویروس خطرناک زندگی عادی شان را می کردند، می زدند و می رقصیدند و کافه کاباره می رفتند و در رستوران غذا می خوردند و زن می گرفتند و به هم خون می دادند و بدون نگرانی به عملی که منجر به تولید مثل می شود مبادرت می ورزیدند. خلاصه بساط کباب و شراب هم بود و هرکس با فراخور وضع خود به حال کردن مشغول و به شعار جنگ نکن عشق بورز ! هیپی ها اجر می گذاردند ، تا این که یکنواختی دلشان را زد وشیرپاک خورده ای ، رفت پیش میمون آلوده ی نفرین شده و نمی دانم با او چه کار کرد که گرفت و چون به بستر همسرش رفت او را هم الوده کرد و یک بدبخت دیگر ( احتمالا همسایشون اینا) مبتلا شد و شوخی شوخی هزاران هزار و بعد میلیون ها نفر آلوده شدند. واضح و مبرهن است که ویروس ایدز خیلی حرامزاده می باشد و سریع قیافه عوض می کند و هر چه سیستم ایمنی زور می زند، «ایدز» به حیات ننگینش ادامه می دهد. ایدز بر دو نوع است : بیولوژیک و پولتیک . امروز می خواهیم نوع پولتیک را زیر میکروسکوپ قرار دهیم ، وبه توصیه و مبارزه علنی علیه آن بپردازیم.
ایدز در سال 57 از فرانسه به ایران وارد شد و چون بدن افراد پذیرش آن را داشت در عرض مدت کوتاهی تمام ساختار اجرایی و قانون گذاری را آلوده کرد و به ملت هم در اثر هیچان بیش از حد و شور جوانی از اعمال رنجی که بر روی او صورت می گرفت لذت مازوخیستی دست می داد... وقتی کار از کار گذشت دیدند ای وای ، رعایت نکات بهداشتی را نکرده ، خود را به دست خلخالی ها ، هادی غفاری ها ، و ماشاالله قصاب ها و امثال تیغ زن ها داده اند. و از آن تاریخ به بعد که هیجان و شور و جوانی و عشق آن قابل گفتن نیست – فروکش کرد و ملت را کهولت در پیش گرفت و فهمید که چه خاکی به سرکرده و سعی کرد که از دست منبع ایدز حکومتی بگریزد اما دیگر آن منبع ول کن نبود وملت را دنبال می کرد وکاری که نباید انجام می شد ، انجام می شد و روزانه برتعداد مبتلایان افزوده می گشت. و خبرگان و متفکران و اندیشمندان برای اینکه به این بیماری مبتلا نشوند راه خارج در پیش گرفتند. ولی ای آقا ، کجای دنیا افراد مشکوک به ایدز را دوست دارند که آمریکایی ها و اروپایی دوست داشته باشند؟ تازه مال خودشان هم زیادی است چه برسد به نوع واردتیش . نتیجه آن شد که از همان گیت اول با آن ها مثل یک ایدزی واقعی رفتار و برخورد شد. انگشت نگاری ، ندادن ویزا ، گرفتن پاسپورت به گونه ای دیگر ... تازه پس از این ها مامور با دستکش به دنبال عوامل مرض تا آنجا که گفتنی نیست را معاینه می کرد ( تازگی ها مشاهده شد ه که بر سرگذرگاه های مرزی وبلاگ آدم ها را با گوگل کشف می کنند و می خوانند و به استناد نوشته های آدمی پی به بیمار بودن یا نبودن او می برند.) از نشانه های بیماری که بگذریم عملکرد این ایدز حکومتی بسیار جالب است ...
هسته ی مرکزی ای ویروس درجاهای مخفی مثل سازمان های موازی و تاریکخانه ها تکثیر می شود و درمحیط های کاملا بسته و دور از چشم رشد می کند و به ناگهان از چند کانال به مردم اهل اندیشه هجوم می آورد. و بخش پراتیک آن توسط اشخاصی که قیافه ترسناکی دارند و حال و حوصله درستی ندارند و گوشه ی چشمشان می پرد و لبشان از شدت خشم و عصبانیت می لرزد از طریق ماشین های پرده دار و به خصوص فولکس واگن ، به وسیله ی ابزاری مانند لنگه کفش و شیشه عرق وکارد و خنجر و طناب و سیم پیانو و دسته جک و آب حوض و شیاف پتاسیم و داروی نظافت ، کابل و شلاق و وسایل مشابه به بدن های سالم هجوم می آورد و شخص را آلوده و در فاصله زمانی مختلف از چند ساعت گرفته تا چندماه به آن دنیا روانه می کند. و گاه در بدن شخص می ماند و تا آخر عمر موجب هراس و وحشت او و حتا از سایه ی خودش می شود.
چگونه درمقابل ایدز حکومتی مصون شویم ؟
ناگفته نماند که درون دستگاه حکومتی گلبول هایی هستند که سعی می کنند عمل این ویروس را کند کنند و از میزان آسیب آن بکاهند. اما خود آن گلبول های بدبخت هم یکهو توسط ویروس خورده می شوند و آه و حسرت در دل گلبول های زنده می گذارد. و آن گلبول ها می روند بر ضد ویروس برنامه درست می کنند و معتقدند که تا 700 سال دیگرشاید بتوان آن را ساکت کرد. اما سابقه ی آزمایش ها نشان داده که نه تنها ویروس بی خطر نشده بلکه ترتیب گلبول ها را به شکل پیچیده تری داده ... گاه مخ گلبول را نشانه رفته و او را تا آخر عمر علیل کرده ، گاه در سلول های تنگ ماده ی و حشت وتنهایی به گلبول خورانده و تا آخر عمر او راساکت کرده ، گاه گلبول را با تقلب در انتخابات به بیرون از عروق حیاتی و پیشا ب راه پرت کرده .
اما سروران ارجمند ما باید ضمن توجه به عمل گلبول ها و کمک به مبارزه ی آن ها ، به فکر خودمان هم باشیم و جانمان را از دست این ویروس بد نهاد نجات دهیم. برای سالم ماندن خود وخانواده تان سعی نید هیچ تماسی با ویروس نداشته باشدی و به کار و زندگی و نمز وروزه تان مشغول باشید . اگر کنجکاوی وشر وشور جویی دارید وجلو رابطه داشتنتان را نمی توانید بگیرید ،با عرض معذرت زبانم لال از کاندوم استفاده کنید. این کاندوم در داروخانه خبرگزاری های دولتی فروخته می شود وخط قرمز نظام نام دارد و هر چند هی تنگ و گشاد می شود و بازهم زبانم لال از سرجایش در می رود ، اما بودنش بهتر از نبودنش است . ( علامت مشخصه ی این کاندوم علامت ورود ممنوع و لطفا خفه شوید درنوک آن است.)
این کاندوم خط قرمز باعث می شود ویروس به شما نزند و شما عمری سرافراز زندگی کنید .به خاطر این کاندوم شما اوج لذت را درک نمی کنید؟ به درک که درک نمی کنید. مگر از جانتان سیر شده اید؟ همان یک ذره لذت کافی است . شما یک جور ارتباط برقرار کنید که نه سیخ بسوزد نه کباب. حرف هاینان را دو پهلو و سه پهلو بزنید و به جای برخی اسامی از سه نقطه در وسط کروشه استفاده کید. مطالبتان را درلفاف بپیچید و با استعاره و کنایه و صنایع بدیع سخن بگویید . مطلقا با عامل اصلی ایدز و پلاسما و مواد ناقل مانند سپاه و قوه ی قضاییه و وزارت اطلاعات و جدیدا شخص رئیس جمهور محترم کاری نداشته باشید . از ما گفتن بود ، تو خواه پند بگیر خواه ملال . امیدوارم درس امروز باعث نجات جان شما خردمندان گردد.

عزا داریم

محرم باز هم آمد . با همه مظاهرش . ۱۱ ماه و ۲۰ روز سال خبری از حسین و محرم نیستو بعد ناگهان می آید .متاسفانه جامعه ما شدیداْ بر بعد عاطفی ، احساسی حماسه عاشورا تاکید میکند نه بر جنبه های فکری و عقلی آن . ما فقط می گوییم حسین را کشتند ، اما چرا و برای چهسوالاتی هستند که در حوزه فکر و تحلیل ما قرار نمی گیرد .آئین عاشورا در کشور ما هر روز راه افراطی تری نسبت به سال قبل از خود در پیش می گیردو هربه روز ظواهر و ظاهرسازی های دروغین می پردازد . هر سال نمادها و نمایشات تازه ایبه این آئین به اصطلاح عزاداری اضافه میشود . از نحوه زنجیر زنی و سینه زنی تا پرداختن به ظاهر ماشین و نصب پارچه و پرچم بر روی کاپوت و ... . اما ...عزاداران چرا در مساجد گرد نمی آیند . دنبال تاسیس هیئت هستند ؟ چرا این همه سروصدا و راه بندان ایجاد می کنند ؟چرا هر جا که غذا یا شربت پخش می کنند روی زمین پر از آشغال ظروف یکبار مصرف میشود ؟چرا عزاداران امام حسین تمام حقوق اجتماعی از قبیل بستن خیابانها ، عبور از خیابانهای ورود ممنوع و ... برای خود قائل هستند ؟چرا عزاداری آنان باعث عذاب سایرین میشود ؟و دهها چرای دیگر بی پاسخ . در کمال تاسف در تمام این حرکات و نمایشات خیابانی عزاداری آنچه کاملاْ مشهود است نقش بی بدیل و انکار حکومت و رضایت و تشویق حکومتیان به اینگونه بودن و اجرای اینچنینی این آئین است .قدرت مداران و داعیه داران حکومت علی و پیروی حسین پوسته محرم و قیام عاشورا را نشان می دهند و تبلیغ میکنند و مایل نیستند ما عمق قیام امام حسین را که همانا دمیدن روح حریت و آزادگی در امت بود را به بحث و تفکر بنشینیم . و این پوسته استتاری ایست برای تحمیق ملتها .

کاریکاتوری از خودمان

اینکه خود را بازیچه دست سیاست بازان دنیا کنیم و بر مسیری
که آنان برایمان ترسیم می کنند گام نهیم و مجری سیاست های
آشکارو پنهان آنان باشیم به کنار ، اما از یک نکته مهم همه غافل
مانده ایم . ذات دین اسلام یعنی رحمت و مهربانی .
وقتی شرح زندگانی پیامبر اسلام را می خوانیم آنچه که بیش از
هر چیز دیگر نمود دارد مهربانی و گذشت و رحمت ذاتی او بوده است
تا آنجا که در شرح زندگی ایشان آمده است ،
در مسیری که هر روز می گذشته شخصی آشغال و خاکروبه بر سر
او می ریخته است و این کاررا مداوم انجام می داده است .
روزی پیامبر از آنجا می گذرد و می بیند که کسی چیزی بر سرش نریخت
متعجب شده از همسایگان سوال کرد و گفت : شخصی هر روز بر سر من
خاکروبه می ریخت اما امرور نبود . به او گفتند آن شخص مریض است .
و پیامبر سریعا ً به عیادت او رفت .
حتی خداوند در قرٱن هم اشاره می کند و به پیامبر می گوید
که اگر جز با مهربانی با مردم رفتار کنی آنان به دین خدا نمی گروند .
حالا شما این را با رفتا ر آنانی که به خاطر چند کاریکاتور که شاید
90 درصدشان حتی آن کاریکاتورها را هم ندیده اند در نظر بگیرید
پیامبری که از ریزنده آشغال بر سرش می گذرد و به او چنان رفعتی
نشان میدهد ، اگر بود چه می گفت ؟
گیرم آنان باید مجازات بشوند مجاری قانونی بهتر است ، شیوه های انسانی
و دموکراتیک بهتر و زیبا تر است یا تصاویری خشن
و بی منطق از دینی که پیامبرش آن است را در دنیا نشان دادن و از دیوار
سفارت خانه ای که شاید تقصیری هم ندارد بالا رفتن و آتش سوزی
راه انداختن ؟
اگر در این میان آسیبی به شخصی که هیچ گناهی مرتکب نشده است
وارد شد در پیشگاه خداوند که باید پاسخ بدهد ؟
و اصلا ً پاسخی برای خداوندی که به پیامبرش فرمان می دهد
برای تبلیغ دین جز به مهربانی و عطوفت و رفعت رفتار نکن ،
متصور است ؟

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران



از آنجاییکه این وبلاگ عضو کانون وبلاگ نویسان ایران می باشد و همچنین متاسفانه وبلاگ کانون
در حال حاضر فیلتر شده است توجه شما را به بیانیه جدید کانون وبلاگ نویسان ایران
جلب می نمایم .

متن بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) به اجلاس جهانی اطلاع رسانی تونس
خانم‌ها آقایان:همانگونه که مستحضرید وضعیت آزادی بیان و ابراز اندیشه و همچنین جریان و نشر آزاد اخبار و اطلاعات در فضای داخلی ایران آنچنان وخیم و نامساعد است که اینترنت و وبلاگنویسی برای ایرانیان به مهمترین ابزار نشر عقاید و اندیشه‌های خود و همچنین انتشار و مبادله اخبار و اطلاعات مبدل گشته است.ما اعضای کانون وبلاگنویسان ایران (پن‌لاگ) در راستای کمک به نشرو آزادی بیان تلاش پیگیری را در اینترنت آغاز نموده‌ایم. هدف ما ایجاد آزادیِ اندیشه و بیان و نشر در همه‏یِ عرصه‏هایِ حیاتِ فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا است و از این حق در عرصه‌ی فضاهای اینترنتی و به خصوص وب‌لاگ‌ها دفاع می‌کنیم. شرایطی که موجب ارسال این بیانیه به نشست شما شده است ، استمرار و تداوم بزرگترین موج دستگیری و سرکوب و سانسور و فیلترینگ بر روی شبکه اینترنت در جهان می‌باشد که در ایران جریان دارد. دهها وبلاگ‌نویس که در حیطه حیات فردی خود اقدام به وبلاگ نویسی می‌نموده‌اند از طرف دستگاه قضایی ایران دستگیر و شکنجه شده و هم اکنون در زندان به سر می‌برند. تهدید جانی ؛ احضار به بازجویی و شلاق زدن وبلاگ نویسان و تحت فشار قراردادن آنها برای شرکت در مصاحبه‌های تلویزیونی برای ابراز ندامت و اقرار به جرم‌هایی از قبیل جاسوسی و فساد اخلاقی جزو روش های معمول دولت ایران برای مقابله با وبلاگ نویسان ایرانی است. در مواردی اتهاماتی مانند توهین به سران نظام جمهوری اسلامی و ارتداد به وبلاگ نویسان وارد می‌شود که مجازات‌های سنگین و اعدام را در پی دارد. بعنوان مثال مجتبی سمیعی نژاد دو سال است که به جرم وبلاگ نویسی در زندان به سر می‌برد و اتهامات مختلفی از جمله توهین به پیامبر- توهین به سران نظام به او وارد شده است. چهار وبلاگ نویس قمی پس از دستگیری مجبور شدند که زیر شکنجه در مصاحبه‌های تلویزیونی به جاسوسی برای دولت های بیگانه اعتراف کنند . احمد سراجی وبلاگ نویس ایرانی به جرم تبلیغ علیه نظام در زندان تبریز به سر می‌برد و ماه پیش سی ضربه شلاق را تحمل کرد. محمدرضا نسب عبداللهی هم خودش و هم همسر باردارش به جرم وبلاگ نویسی دستگیر شدند. علاوه بر سرکوب وبلاگ نویسان سانسور وبلاگ‌ها و سایت‌های اینترنتی که قبلا به طور پراکنده انجام می‌شد اکنون به طور سیستماتیک به شرکت دلتا گلوبال سپرده شده است و بسیاری از سایت‌های خبری و شخصی در ایران مسدود شده‌اند.ایران با اقدامات سرکوب گرایانه دولت جمهوری اسلامی تبدیل به بزرگترین زندان روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان شده است. متاسفانه آزادی بیان و حقوق بشر در ایران تا بحال قربانی معاملات اقتصادی شده‌اند و ما مصرانه خواستان پایان بخشیدن به این چرخه شوم هستیم . ما از جامعه بین‌المللی می‌خواهیم که نقض شدید حقوق بشر و آزادی بیان در ایران را محکوم کنند و مفاد زیر را در راس خواسته‌های خود از دولت جمهوری اسلامی ایران قرار دهند: - پایان بخشیدن به موج سانسور و فیلترینگ اینترنت و وبلاگ‌ها- رعایت مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر که در آن آزادی بیان به عنوان حق اولیه هر انسان خاطرنشان شده است- آزادی بی قید و شرط وبلاگ نویسان زندانی و پایان بخشیدن به زندانی و شکنجه کردن وبلاگ نویسان کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ)